Tuesday, November 24, 2009

سهل انگاری

دیشب با عزیزم در مورد این مطلب صحبت میکردیم كه ما در مواقعی كه دیگران اشتباه میکنند چه عکس العملی باید داشته باشیم، بحث میکردیم. به نظر من بسته به شرایط این کاملا میتونه متفاوت باشه. اما همیشه باید اصول زیر رو در نظر گرفت:

۱- هر زمانی برای تنبیه افراد مناسب نیست و باید به دنبال زمان مناسب برای اگه کردن افراد از اشتابهاشان برای پرهیز از تکرار این اشتباه، بود. بنابراین ایجد ناراحتی در لاهزایی كه اون اتفاق میافتد ممکنه نتایجی عکس بده.

۲- از طرفی به هیچ واژه نباید در مقابله سهل انگاری دیگران (كه اثر مستقیم روی ما دارد ) گذشت کرد. این کار باعث تحقیر خود انسان میشه. ولی این عکسالعمل باید به جا، منطقی و کارآمد باشه.

۳- در همه لحظات در حفظ احترام دیگران کوشا باشیم. حتی اگه شخص اشتباه بزرگی مرتکب شده باشه.

خدا از نگاه ملاصدرا

ای بــرادر! خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!


از سخنان ملاصدرای شیرازی

Monday, November 23, 2009

فرق بين مدير و مهندس


مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟

مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً
۶ متری در طول جغرافیایی " ۱٨'۲۴ ۸۷ و عرض جغرافیایی " ۴۱'۲۱ ۳۷ هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقيق هم به دردتان نميخورد!

Saturday, November 21, 2009

اينجا شده پائيز ، آنجا را نميدانم...

اينجا فقط رنگ است ، آنجا را نميدانم...

اينجا دلي تنگ است ، آنجا را نميدانم.

وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش .

هي با خود فکر مي کنم ، چگونه است که ما ، در اين سر دنيا ، عرق مي ريزيم و وضع مان اين است و آنها ، در آن سر دنيا ، عرق مي خورند و وضع شان آن است! ... نمي دانم ، مشکل در نوع عرق است يا در نوع ريختن و خوردن.


دکتر شريعتي